سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

483

تاريخ ايران ( فارسى )

آرتش توانست در آنجا كه يك سرزمين نسبة حاصلخيزى بود استراحت نمايد . فى الواقع تا زمانى كه به غزنه رسيدند هيچگونه مقاومتى به عمل نيامد . سرهنرى دوراند ( آنوقت در صنف مهندسين بنگال درجه ستوانى داشت ) با شجاعت و دلاورى دروازهء كابل نام شهر را كه با آجر تنها ساخته شده بود منفجر ساخت . پادگان شهر با حال وحشت‌زده‌اى فرار نمودند ، اين آرتش كه در آنوقت بواسطهء مشكلات و سختى حمل و نقل گرفتار كمبود آذوقه شده بود بار ديگر مقدارى زياد آذوقه بدست آورد ، افغان‌ها كه تصور ميكردند حصار شهر غزنه قابل شكاف نيست بر اثر اين شكست دچار حيرت شدند . در نتيجه در ماه اوت سال 1839 اين آرتش فاتحانه وارد كابل شده و دوست محمد بالاخره مجبور به تسليم گرديد . دو سال بعد عكس العملى بدست پسر دوست محمد بنام اكبر خان پديد آمد . قوائى كه در كابل پادگان گذاشته شده بود بطور بدى اداره و رهبرى ميشد و بالاخره آنها هم در نيمهء زمستان مجبور شدند اردوگاه خودشان را تخليه نمايند و نتيجهء اين عمل آن شد كه چهار هزار سپاهى جنگجو و دوازده هزار نفر از اتباع آنها وقتى كه در جلال‌آباد عقب مىنشستند تارومار شدند . در بهار سال 1842 پولوك از تنگهء خيبر عبور نموده و جلال‌آباد را رها كرد . در ماه سپتامبر لرد الن بورو كه بجاى لرداو كلند فرمانفرماى هندوستان شده بود به پولوك كه در جلال‌آباد و نات كه در قندهار بودند اجازه داد كه بسوى كابل روانه شوند . كابل هم پس از جنگهاى چندى بوسيلهء اين دو ژنرال تصرف شد . در همين موقع شاه شجاع مقتول شد و بالاخره به دوست محمد كه احساسات او نسبت به بريتانياى كبير مخصوصا بايستى خيلى تند و شديد باشد اجازه داده شد كه مراجعت نمايد و آنوقت آرتش بريتانيا افغانستان را تخليه نمود . به اين طريق يك كار خطير پرتهورى كه دور از انصاف و عدالت بوده و مقرون بصلاح نيز نبود در حالى كه بطور بدى هم اداره ميشد خاتمه يافت . منظور اساسى و عمده از اين لشكركشى بيرون كردن دوست محمد بود ولى چنان كه ديده شد خود بريتانيا او را آزاد و معاف كرده و به قدرت